تبليغاتX
دستنوشته های دلتنگی
                                        

 

 

 

 

 

 

 

دستنوشته های دلتنگی              
دستنوشته های دلتنگی                                 
 
 

مذاکره با امریکا

خدایا دیشب چی شنیدم مذاکره با امریکا؟ از دیشب تا حالا مغزم داره سوت می کشه آخه مگه میشه ؟ ما این همه شهید دادیم این همه جانباز شیمیایی که هنوزم دارن به خاطر کثافت های امریکایی زجر می کشن . آخه چطور یادمون رفته که با چه زجری تونستیم به اینجا برسیم . به همین راحتی تمام 28 سال رو باید بدیم به باد. چی فکر می کردم چی شد . آخه این دولت نهم چه فکری کرده که می خواد این کار رو بکنه . خدایا دولت قبلی که خیلی صدمات جبران ناپذیر به مملکت زد هم این کار اشتباه رو نکرد آخه خدا چه جوری با این کارمون اون دنیا توی روی شهیدامون نگاه کنیم . خدایا چه جوری بهشون بگیم شما جنگیدید و ما همه چیز رو خراب کردیم . چه جوری با این کارمون جواب پدر و مادر شهیدا رو میدیم . یه مادر شهید رو میشناسم که قسم خورده بود تا صدام زنده است نره کربلا چون صدام بود که بچه اش رو ازش گرفته بود حالا چه طور با این درد جدید کنار بیاد ؟
خدایا می دونم رهبرمون خیلی آقاست می دونم که اون خوب و بد رو خیلی بهتر از من تشخیص می ده . تو هم خوب می دونی که من عاشقشم . خوب می دونی که برای اون و به خاطر اون حاضرم جونم رو هم بدم . خدا جونم یه کاری کن که بفهمم رهبرم نظرش در این مورد چیه ؟ خدایا به دلش بنداز که جلوی این کار رو بگیره . خدا جونم از دیشب تا حالا اشک توی چشمام و بغض توی گلوم مونده خدایا نذار اینجوری بشه . دلم می خواد برم جلوی احمدی نژاد رو بگیرم و ازش بپرسم به چه حقی این کار رو کرده . خدا آرومم کن . خدا دارم دیوونه میشم .فکر می کنم اگه یه چنین اتفاقی بیفته یا خودم رو بکشم یا اونا رو .
هیچ وقت دلم نمی خواست توی وبلاگم از عقاید سیاسی ام بنویسم ولی چون دیگه اینج دفتر خاطراتمه هرچی توی دلمه نوشتم . از کسی هم انتظار ندارم باهاش موافق باشه . من اینو برای دل خودم نوشتم .

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:55  توسط آتنا |