سلام
بازم یک ماهی طول کشید تا تونستم دوباره بیام بنویسم . می دونید دیگه حال وبلاگ نویسی رو ندارم . می دونم که نمی تونم ترکش کنم ولی ترجیح می دم دوباره دفترم رو بیارم و شروع به نوشتن کنم آخه می دونید دفتر یه چیز کاملا شخصیه که آدم با خودش رو راسته .
نمی دونم چرا اومدم دوباره بنویسم رفته بودم سفر . یه سفر چند روزه به شمال کشور دارم نفسای آخر بیکاری رو میکشم گفتم از فرصت مونده حداکثر استفاده رو بکنم . جاتون خیلی خالی بود . هوا واقعا عالی بود و همه چیز قشنگ و رویایی . دو روزه برگشتم و حالا دارم آماده میشم که یواش یواش برم سر کار . دوباره شد نه ماه یادم میاد هر وقت از کارم میومدم بیرون برای رفتن به سر کار دو دل بودم آخرین دفعه بعد از نه ماه رفتم سر کار با دو برابر حقوق قبلی . حالا هم هشت ماه گذشته و تا آخر این ماه تقریبا کارم درست میشه بازم با دو برابر حقوق قبلی . خدا جونم خیلی دوستم داره . هر بار به خاطر یه مسئله ای که صلاح خدا توی اون بود با مسئولین مشکل پیدا می کردم و میومدم بیرون . آخه من به عنوان یه حسابدار مسئول کارای خودم بودم و همه کارگرا چشم امیدشون به من بود منم مثل بچگیام همیشه هوای زیر دست هارو داشتم تا رییس ها . یادم میاد بچه هم که بودم همیشه با اونایی دوست می شدم که هیچ کس حاضر نبود باهاشون دوست بشه . حالا دارم میرم سر کار این یکی دیگه فرق می کنه این یه کار دولتیه که نمی تونم به این راحتی از دستش بدم همسرم میگه اینجا کار کردن خیلی سخت تر از شرکت خصوصیه و دو برابر مشکلی رو که اونجا داشتی اینجا هم داری . می دونم ولی باید تحمل کنم دیگه باید این رو نگهش دارم باید سعی کنم بی دردسر کار کنم .
این روزها همش توی آزمایشگاه ها سر گردانم .آزمایش چشم ،خون ،اعتیاد،گوش و هزار جور آزمایش دیگه .
امروز آخریشه فردا می رم جوابا رو تحویل میدم برام دعا کنید
بازم یک ماهی طول کشید تا تونستم دوباره بیام بنویسم . می دونید دیگه حال وبلاگ نویسی رو ندارم . می دونم که نمی تونم ترکش کنم ولی ترجیح می دم دوباره دفترم رو بیارم و شروع به نوشتن کنم آخه می دونید دفتر یه چیز کاملا شخصیه که آدم با خودش رو راسته .
نمی دونم چرا اومدم دوباره بنویسم رفته بودم سفر . یه سفر چند روزه به شمال کشور دارم نفسای آخر بیکاری رو میکشم گفتم از فرصت مونده حداکثر استفاده رو بکنم . جاتون خیلی خالی بود . هوا واقعا عالی بود و همه چیز قشنگ و رویایی . دو روزه برگشتم و حالا دارم آماده میشم که یواش یواش برم سر کار . دوباره شد نه ماه یادم میاد هر وقت از کارم میومدم بیرون برای رفتن به سر کار دو دل بودم آخرین دفعه بعد از نه ماه رفتم سر کار با دو برابر حقوق قبلی . حالا هم هشت ماه گذشته و تا آخر این ماه تقریبا کارم درست میشه بازم با دو برابر حقوق قبلی . خدا جونم خیلی دوستم داره . هر بار به خاطر یه مسئله ای که صلاح خدا توی اون بود با مسئولین مشکل پیدا می کردم و میومدم بیرون . آخه من به عنوان یه حسابدار مسئول کارای خودم بودم و همه کارگرا چشم امیدشون به من بود منم مثل بچگیام همیشه هوای زیر دست هارو داشتم تا رییس ها . یادم میاد بچه هم که بودم همیشه با اونایی دوست می شدم که هیچ کس حاضر نبود باهاشون دوست بشه . حالا دارم میرم سر کار این یکی دیگه فرق می کنه این یه کار دولتیه که نمی تونم به این راحتی از دستش بدم همسرم میگه اینجا کار کردن خیلی سخت تر از شرکت خصوصیه و دو برابر مشکلی رو که اونجا داشتی اینجا هم داری . می دونم ولی باید تحمل کنم دیگه باید این رو نگهش دارم باید سعی کنم بی دردسر کار کنم .
این روزها همش توی آزمایشگاه ها سر گردانم .آزمایش چشم ،خون ،اعتیاد،گوش و هزار جور آزمایش دیگه .
امروز آخریشه فردا می رم جوابا رو تحویل میدم برام دعا کنید
2
نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 13:29 توسط آتنا |







