محرم
سلام
نمي خواستم حالا حالا ها بيام ولي خيلي دلم گرفته دلم هواي كربلا كرده دلم برا گنبد قشنگه آقام تنگ شده ، آخه پارسال يه همچين موقع هايي بود كه رفتم كربلا . از اول محرم حال خودم رو نمي فهمم فكر مي كنم امسال برام يه چيزي متفاوته ولي چي نمي دونم .شايد آخرين سالي باشه كه محرم رو مي بينم شايدم قراره يه اتفاق مهمي توي وجودم بيفته نمي دونم دلم داغونه طاقت هيچي ندارم تحمل روضه ها رو ندارم وقتي مي خونن سردرد عجيبي مي گيرم حالم بدميشه چشمام سياهي ميره فكر مي كنم دارم كور ميشم خدايا داغونم دلم مي خواد دوباره برم كربلا مي دونم خدا خودت بهتر از من از ته دلم خبر داري مي دونم كه احتياج به گفتن نيست ولي مي گم برا دل خودم . آخه خدا جونم خودت كه ميبيني از اول اين ماه فقط جسمم اينجاست و روحم اونجا . خدا جون مهربونم تو كه اينقدر ماهي خودت مي دوني دارم پرپر مي زنم برا رفتن خدا چرا گذاشتي برم كه بفهمم چه جاييه و حالا برا رفتن خودم رو به در و ديوار بزنم خدا مگه ميشه محرم باشه و من اينجا باشم آخه اگه من حرم آقام رو نبينم مي ميرم آخه دلم برا آقام عباس تنگ شده دلم آقامو مي خواد خدا جون دارم ميميرم ديگه طاقت ندارم خودت كمكم كن چشمام درد مي كنه هيچ جا رو نمي بينم اشك رهام نمي كنه يعني ميشه من يه دفعه ديگه بتونم حرم قشنگشو ببينم . امشب شب حضرت عباسه شب قمر بني هاشمه و من اينجام ،ايران ، تهران آخه چرا ؟ مگه خودش نمي دونه چقدر دوستش دارم ،مگه خودش نمي بينه چقدر بي قرارم پس چرا يه كاري برام نمي كنه ؟ آقا جونم دلم برا حرمت تنگه دلم داره توي اين شهر شلوغه پر از دروغ و سياست مي پوسه . شبا مي رم بيت آقا تا شايد با ديدن عزيزت آروم بشم ولي فايده نداره دلم فقط خودت رو مي خواد فقط خودت . آقا جون حسين جونم مي دونم شما آقام عباس رو خيلي دوست داشتي مي دونيد كه من عاشقتونم ولي خودم نمي دونم چرا حضرت ابوالفضل برام يه جور ديگه اي شده امام حسين خودت مي دوني كه اينجوري نبودم من چم شده چرا اينجوري شدم مي ترسم . مي ترسم ايمانم منحرف بشه بايد بتونم تعادلم رو حفظ كنم خدا جون كمكم كن . خدا جونم قسمتم كن دوباره بين الحرمين بشينم و برا غريبي حسينم گريه كنم خدايا قسمتم كن يه بار ديگه شش گوشه اش رو ببينم .
نمي خواستم حالا حالا ها بيام ولي خيلي دلم گرفته دلم هواي كربلا كرده دلم برا گنبد قشنگه آقام تنگ شده ، آخه پارسال يه همچين موقع هايي بود كه رفتم كربلا . از اول محرم حال خودم رو نمي فهمم فكر مي كنم امسال برام يه چيزي متفاوته ولي چي نمي دونم .شايد آخرين سالي باشه كه محرم رو مي بينم شايدم قراره يه اتفاق مهمي توي وجودم بيفته نمي دونم دلم داغونه طاقت هيچي ندارم تحمل روضه ها رو ندارم وقتي مي خونن سردرد عجيبي مي گيرم حالم بدميشه چشمام سياهي ميره فكر مي كنم دارم كور ميشم خدايا داغونم دلم مي خواد دوباره برم كربلا مي دونم خدا خودت بهتر از من از ته دلم خبر داري مي دونم كه احتياج به گفتن نيست ولي مي گم برا دل خودم . آخه خدا جونم خودت كه ميبيني از اول اين ماه فقط جسمم اينجاست و روحم اونجا . خدا جون مهربونم تو كه اينقدر ماهي خودت مي دوني دارم پرپر مي زنم برا رفتن خدا چرا گذاشتي برم كه بفهمم چه جاييه و حالا برا رفتن خودم رو به در و ديوار بزنم خدا مگه ميشه محرم باشه و من اينجا باشم آخه اگه من حرم آقام رو نبينم مي ميرم آخه دلم برا آقام عباس تنگ شده دلم آقامو مي خواد خدا جون دارم ميميرم ديگه طاقت ندارم خودت كمكم كن چشمام درد مي كنه هيچ جا رو نمي بينم اشك رهام نمي كنه يعني ميشه من يه دفعه ديگه بتونم حرم قشنگشو ببينم . امشب شب حضرت عباسه شب قمر بني هاشمه و من اينجام ،ايران ، تهران آخه چرا ؟ مگه خودش نمي دونه چقدر دوستش دارم ،مگه خودش نمي بينه چقدر بي قرارم پس چرا يه كاري برام نمي كنه ؟ آقا جونم دلم برا حرمت تنگه دلم داره توي اين شهر شلوغه پر از دروغ و سياست مي پوسه . شبا مي رم بيت آقا تا شايد با ديدن عزيزت آروم بشم ولي فايده نداره دلم فقط خودت رو مي خواد فقط خودت . آقا جون حسين جونم مي دونم شما آقام عباس رو خيلي دوست داشتي مي دونيد كه من عاشقتونم ولي خودم نمي دونم چرا حضرت ابوالفضل برام يه جور ديگه اي شده امام حسين خودت مي دوني كه اينجوري نبودم من چم شده چرا اينجوري شدم مي ترسم . مي ترسم ايمانم منحرف بشه بايد بتونم تعادلم رو حفظ كنم خدا جون كمكم كن . خدا جونم قسمتم كن دوباره بين الحرمين بشينم و برا غريبي حسينم گريه كنم خدايا قسمتم كن يه بار ديگه شش گوشه اش رو ببينم .
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 23:57 توسط آتنا |







